|
همه چیز یک پندار است ------------------- همه چیز یک پیش داوری همه چیز یک پندار است.
پرواز! ما را به خاطر بسپار مرگ آغازی بی پایان است.
امواج آبی آسمان خیال فریب دارد/ ریسه های کوههایت هم/ از این به بعد فرار خاهم کرد/ از گرداب نگاهت/ از حسرت تمدنی بی پرده/ از خیال سرچشمه ی بی آغاز/ من فرار خاهم کرد. چگونه میتوان احساس را انتقال داد در حالی که هیچ حسی وجود ندارد/ این یک امکان است که هر گاه ممکن میشود. من حسهایم را جمع و جور میکنم/ کلش را می فروشم/ با ان یک حباب میخرم/ و سوار بر آن - در حالی که تند تند ترا یاد داشت میکنم- فرار خاهم کرد. ----------------- به هر حال گفتن به تر از سکته های عقیم است.
"یکدیگر را خاهیم دید/ اگر از هم جدا شویم" ================= شوربختی چون نیزه ای در گلویم ابرهای ناپیدا زمین شادتر از آن است که ... روزی خاهد رسید همان روزه گرم و مرطوب و پر رنگ و زمین همچون دره ای امیدوار / جاریست. ============= از گفتن بیم دارم/ سخنان جادویی ه من شما را خاب میکند.
یادم آمد، ما در جان کندن خود چه فکرها که نمیکنیم. چه مزخرفاتی که سر هم نمیکنیم . چه اراجیفی که برای القای عقیده خود، به خورد این و آن نمیدهیم.تمام کار ما به اثبات رساندن شده. روی این زمین سست ، قدمهای محکم ما به نا کجاهم نمیرسد. دیگر از اثبات به جنون رسیده ام ، میخاهم کمی نگاه کنم . بی غرض ، و بی این که دنبال چیزی باشم. میخاهم مغزم را ساده کنم ، شاید راه گریز همین باشد.
از کجای من شروع شد و به ناکجای تو نرسیده تهوع زمین چیزی شبیه خدا شد سهم ما همین است انگار این همه خدا این همه نیشخند این همه تهوع... آری آری همین است انگار.
ماه گم شد در سیاهی ه چشمانت و من چه بیهوده مهتاب میکشیدم و دل بسته ی لب خند ه عقیم ه تو بودم. |
اردیبهشت 1391بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 مرداد 1390 خرداد 1390 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 شهریور 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 خرداد 1387 بهمن 1386 آبان 1386 مرداد 1386 پيوندها
مداد سیاه |